چارچوب تصمیمگیری یکپارچه برای سیاستگذاری لجستیک حمل و نقل شهری
فرآیند سیاستگذاری لجستیک حمل و نقل شهری در محیطی پیچیده رخ میدهد و چالشهای متعددی مانند بدهبستانهای دشوار بین اهداف ذینفعان مختلف، مالکیت نامشخص مسئله و فقدان دادهها و آگاهی از مسائل مربوط به حمل و نقل شهری را به همراه دارد. علاوه بر این، تعاملات پیچیده و پویایی قدرت بین ذینفعان مختلف، هنگام تلاش برای پیشبینی اثرات سیاستهای مختلف، مشکلات بیشتری را ایجاد میکند. در این مطالعه، ما با اتخاذ دیدگاه سیستم تطبیقی پیچیده (CAS)، دیدگاه فعلی در مورد تصمیمگیری لجستیک شهری را گسترش میدهیم. این به ما امکان میدهد تا رفتارهای ذینفعان لجستیک شهری را بهتر تفسیر کنیم و برخی از مهمترین چالشهای پیش رو در سیاستگذاری لجستیک شهری را روشن کنیم. با تکیه بر ادبیات موجود در مورد لجستیک شهری و CAS، یک چارچوب تصمیمگیری یکپارچه ایجاد میکنیم که هدف آن افزایش موفقیت سیاستهای لجستیک شهری است. در نهایت، چارچوب خود را در یک مطالعه موردی به کار میبریم تا عملیاتیسازی دیدگاه پیشنهادی CAS را در یک محیط تجربی در مورد سیاستگذاری لجستیک شهری نشان دهیم.
مقدمه
عملیات لجستیک بار شهری بر سه بُعد پایداری تأثیر میگذارد: آنها بر حوزههای اقتصادی (مانند کارایی و هزینههای عملیات)، زیستمحیطی (مانند انتشار CO2) و اجتماعی (مانند ازدحام) تأثیر میگذارند. اجرای لجستیک بار شهری توسط چندین گروه ذینفع بسیار مرتبط از حوزههای دولتی و خصوصی شکل میگیرد. با این حال، این گروههای ذینفع مختلف ممکن است هر یک اهداف متفاوتی را در امتداد سه بُعد پایداری دنبال کنند.
علاوه بر این، لجستیک بار شهری تابع سیاستهای محلی، منطقهای و ملی از زمینههای مختلف، مانند برنامهریزی حمل و نقل، برنامهریزی زیستمحیطی و برنامهریزی اقتصادی است (Visser و همکاران، ۱۹۹۹). مسائل لجستیک بار شهری عموماً در سطح محلی یا منطقهای بررسی میشوند (OECD، ۲۰۰۳). به طور خاص، مقامات محلی نقش کلیدی در تدوین و اجرای سیاستهای جدید حمل و نقل بار شهری دارند. با این حال، فرآیند سیاستگذاری لجستیک شهری در یک محیط بسیار پیچیده انجام میشود و چالشهای متعددی را به همراه دارد. این موارد شامل بدهبستانهای دشوار بین اهداف ذینفعان مختلف، مالکیت نامشخص مسئله، کمبود دادهها در مورد عملیات لجستیک شهری و جریانهای بار ناشی از آن و آگاهی محدود ذینفعان از مسائل مربوط به بار شهری است. علاوه بر این، تعاملات پیچیده و پویایی قدرت بین ذینفعان مختلف، هنگام تلاش برای پیشبینی اثرات سیاستهای مختلف، مشکلات بیشتری را ایجاد میکند. در نتیجه، بسیاری از سیاستهای لجستیک شهری به دلیل عدم پذیرش ذینفعان شکست خوردهاند یا اثرات محدودی بر مسائل مربوط به بار که به آنها میپرداختند، داشتهاند.
سیاستگذاری لجستیک شهری را میتوان به عنوان یک فرآیند تصمیمگیری معمولی در نظر گرفت، زیرا مستلزم انتخاب یک مسیر خاص از میان چندین احتمال (گزینههای تصمیمگیری) بر اساس اطلاعات موجود و یک یا چند هدف و معیار تصمیمگیری است. برای افزایش موفقیت کلی سیاستگذاری لجستیک شهری، جامعه تحقیقاتی و متخصصان در طول زمان تعدادی روش و رویکرد را با هدف پشتیبانی از این فرآیند تصمیمگیری توسعه دادهاند. در اینجا، ما موفقیت سیاستگذاری لجستیک شهری را در چهار بُعد مرتبط تعریف میکنیم: (1) اثربخشی، یعنی توانایی سیاستهای لجستیک شهری منتخب برای مقابله با مسائل لجستیک شهری موجود، (2) کارایی، یعنی توانایی فرآیند سیاستگذاری برای تولید نتایج مرتبط در یک زمان، تلاش و هزینه معقول، (3) شمول و پذیرش، یعنی سطح تعهد ذینفعان به فرآیند سیاستگذاری، شمول آن و پذیرش ذینفعان از سیاستهای انتخاب شده، و (4) قابلیت پیشبینی فرآیند تصمیمگیری، یعنی ظرفیت پیشبینی دقیق اثر سیاستهای مختلف تحت بررسی (کواک و همکاران، 2016؛ لو پیرا و همکاران، 2017ب).
در حالی که ادبیات دانشگاهی در مورد این موضوع نسبتاً گسترده است، ما چندین شکاف پیدا میکنیم که ظرفیت روشها و رویکردهای موجود را برای پرداختن جامع به همه معیارهای موفقیت ذکر شده محدود میکند. به عنوان مثال، متوجه میشویم که اکثر آثار موجود در ادبیات موجود به طور سیستماتیک به تمام مراحل فرآیند تصمیمگیری نمیپردازند، که میتواند به اثربخشی سیاستهای حاصل آسیب برساند. همچنین، در حالی که روشهای پیشنهادی به سطوح بسیار متفاوتی از تلاش اجرایی نیاز دارند، بحث دانشگاهی در مورد نحوه انتخاب و توالی آنها بسیار محدود است. با این حال، انتخاب نامناسب روشهایی که از مراحل مختلف فرآیند تصمیمگیری پشتیبانی میکنند، میتواند به کارایی فرآیند سیاستگذاری به طور کلی آسیب برساند. علاوه بر این، در حالی که چندین مقاله رویکردهای مشارکت ذینفعان را توصیف میکنند، ما بین این تکنیکها و رویکردهای رسمی تصمیمگیری، گسستگی مشاهده میکنیم. روشهای تصمیمگیری که ترجیحات ذینفعان را در نظر میگیرند، عموماً از مشاوره محدود و یکطرفه برای جمعآوری اطلاعات در مورد محدودیتها و انتظارات ذینفعان مختلف استفاده میکنند و شمول و پذیرش سیاستگذاری لجستیک شهری را محدود میکنند. در نهایت، اگرچه مقالات متعدد به روشهای جمعآوری اطلاعات در مورد ترجیحات ذینفعان میپردازند و ابزارهایی برای ارزیابی بدهبستان بین چندین گروه ذینفع و اهداف ارائه میدهند، اما به درستی وجود پیامدهای نوظهور ناشی از رفتار همزمان چندین گروه ذینفع را در نظر نمیگیرند (چوی و همکاران، ۲۰۰۱). این امر قابلیت پیشبینی فرآیند سیاستگذاری لجستیک شهری را محدود میکند.
مطالعه ما بر اساس ادبیات موجود بنا شده و به شکافهای ذکر شده در بالا میپردازد. به طور کلی، ما بررسی میکنیم که چگونه میتوان رویههای سیاستگذاری شهری را برای به حداکثر رساندن موفقیت آنها از نظر اثربخشی، کارایی، شمول، پذیرش و قابلیت پیشبینی طراحی کرد. به طور خاص، مطالعه ما به بررسی چگونگی فعال کردن سیاستگذاری موفق با ادغام مراحل مختلف تصمیمگیری در طول چرخههای تکراری مشارکت ذینفعان که توسط روشهای کیفی و کمی متعدد پشتیبانی میشوند، میپردازد.
با این هدف، ابتدا مروری بر ادبیات موجود در مورد سیاستگذاری لجستیک شهری انجام میدهیم. در اینجا، برخی از مهمترین چالشهایی را که موفقیت سیاستهای مختلف را محدود میکنند، شناسایی میکنیم. سپس رویکردهای تصمیمگیری موجود در این زمینه را بررسی میکنیم. مرور ادبیات خود را با ارائه یک شکاف ادبی و استخراج مجموعهای از الزامات برای یک رویه تصمیمگیری بهبود یافته برای سیاستگذاری لجستیک شهری به پایان میرسانیم.
برای ایجاد چنین رویهای، ما سپس با اتخاذ دیدگاه سیستم پیچیده تطبیقی (CAS)، روشهای موجود را چارچوببندی و گسترش میدهیم. در اینجا، ابتدا یک سیستم لجستیک شهری را به عنوان یک CAS مفهومسازی میکنیم. این مفهومسازی به ما این امکان را میدهد که با اتخاذ یک دیدگاه پویا و در سطح سیستمها که تطبیقپذیری سازمانهای فعال در این سیستم و پیچیدگی روابط متقابل آنها را تصدیق میکند، درک خود را از لجستیک بار شهری غنی کنیم (پاتاک و همکاران، ۲۰۰۷). دیدگاه CAS برخی از فرضیات اصلی پشت مدلهای تصمیمگیری کلاسیک را به چالش میکشد و بینشهای مرتبطی در مورد سازماندهی مورد نیاز فرآیند سیاستگذاری ارائه میدهد. در نتیجه، این امر امکان پر کردن شکاف بین روشهای تصمیمگیری که در حال حاضر در تحقیقات استفاده میشوند و واقعیت فرآیند اجرای سیاست را فراهم میکند. بر اساس بررسی ما از ویژگیهای اصلی سیستمهای CAS و استدلال ما در مورد پیامدهای آنها بر فرآیند تصمیمگیری، ما یک چارچوب تصمیمگیری یکپارچه برای سیاستگذاری لجستیک شهری توسعه میدهیم.
در نهایت، ما چارچوب پیشنهادی خود را در یک مطالعه موردی واقعی در زمینه سیاستگذاری لجستیک شهری در بوگوتا، کلمبیا به کار میبریم. در اینجا، ما نشان میدهیم که چگونه هر یک از اجزا و ویژگیهای چارچوب ما میتواند به مجموعهای از مراحل و روشهای خاص تبدیل شود که میتواند یک فرآیند تصمیمگیری مشارکتی و تکراری را هدایت کند. کاربرد تجربی چارچوب ما از طریق یک مطالعه موردی واقعی به ما این امکان را میدهد که اعتبارسنجی آن را انجام دهیم و برخی از اجزای آن را تنظیم کنیم.
سهم این مطالعه سهگانه است. اول، ما با اتخاذ یک دیدگاه CAS، دیدگاه فعلی در مورد سیاستگذاری لجستیک شهری را گسترش میدهیم. این به ما امکان میدهد تا رفتارهای ذینفعان لجستیک شهری را بهتر تفسیر کنیم و برخی از مهمترین چالشهای پیش رو در این حوزه را روشن کنیم. دوم، با تکیه بر ادبیات موجود در مورد لجستیک شهری و CAS، یک چارچوب تصمیمگیری یکپارچه پیشنهاد میکنیم که هدف آن افزایش انسجام و موفقیت سیاستهای لجستیک شهری است. سوم، ما چارچوب خود را در یک مطالعه موردی دنیای واقعی در زمینه سیاستگذاری لجستیک شهری به کار میبریم تا عملیاتیسازی دیدگاه CAS پیشنهادی را در یک محیط تجربی نشان دهیم.(منبع).