دوگانگی توزیع بار شهری: لجستیک شهری در مقابل لجستیک حومه
این مقاله پیامدهای حومهنشینی را برای توزیع بار شهری شناسایی میکند و به بررسی این موضوع میپردازد که لجستیک حومه تا چه حد شایسته توجه به عنوان بُعدی متمایز از تحقیقات حمل و نقل بار شهری است. روندهای اصلی که اهمیت لجستیک حومه را افزایش میدهند، شناسایی شدهاند و آن را به یک هنجار تبدیل میکنند، نه یک استثنا. استدلال میشود که یک دوگانگی در توزیع بار شهری بین مناطق مرکزی و حومه در حال ظهور است. این دوگانگی شامل ویژگیهای عملکردی و عملیاتی بسیار متفاوتی است. تحولات اخیر، از جمله مقرراتی که استراتژیهای لجستیک شهری مانند عوارض یا تحویل در ساعات غیر اوج را اجرا میکنند، طرحهای کاربری زمین شهری مبتنی بر اصول رشد هوشمند و ظهور تجارت الکترونیک، احتمالاً باعث رشد این دوگانگی میشوند. کانالها، عملیات و روشهای مختلف توزیع شهری بسته به اینکه آیا لجستیک شهری یا حومهای در آن دخیل است، هنوز باید بیشتر مورد بررسی قرار گیرد.
مقدمه
شهرها مکانهای تولید، مصرف و توزیع هستند و به توزیع کالاها متکی هستند. به عنوان مثال، حمل و نقل شهری، تأمین مواد غذایی و کالاهای خرده فروشی در فروشگاهها را تضمین میکند و یک بازار تحویل سریع به خانه و همچنین تحویل سریع به مشاغل را امکانپذیر میسازد. علاوه بر این، برای تأسیسات تولیدی، این امر پیوند حیاتی با تأمینکنندگان و مشتریان در امتداد زنجیرههای تأمین جهانی ایجاد میکند. در شهرهایی که میزبان بنادر دریایی، فرودگاهها و پایانههای ریلی هستند و به عنوان قطبهایی در شبکههای حمل و نقل بینالمللی و ملی عمل میکنند، حمل و نقل شهری برای تجارت جهانی و شبکههای توزیع ضروری است (O’Connor, 2010). با این حال، حمل و نقل شهری توسط محیط شهری که با کمبود دسترسی، مانند جادههای شلوغ، محدودیتهای فضا و محدودیتهای زیرساختها مشخص میشود، به چالش کشیده میشود (Hesse and Rodrigue, 2004)، که کارایی و قابلیت اطمینان عملیات حمل و نقل را محدود میکند. در عین حال، حمل و نقل شهری به طور فزایندهای به عنوان یک فعالیت متضاد با حمل و نقل مسافر و کیفیت زندگی ساکنان شهر تلقی میشود. ترافیک کامیونها تأثیرات قابل توجهی از جمله ازدحام، سر و صدا و حوادث ترافیکی ایجاد میکند. علاوه بر این، کامیونها تا ۵۰٪ از انتشار آلایندههای هوا (بسته به آلاینده مورد نظر) ناشی از فعالیتهای حمل و نقل در یک شهر را تشکیل میدهند، اگرچه آنها تنها ۲۰٪ تا ۳۰٪ از ترافیک جادهای شهری را تشکیل میدهند.
با ادامه شهرنشینی جهان، تضاد بین کارایی حمل و نقل شهری و پایداری شهری بیشتر و بیشتر میشود. این موضوع با روندهای بلندمدت جمعیتی بیشتر مشهود است. از سال ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۵، جمعیت شهری از ۲.۳ میلیارد نفر (۴۳٪ از جمعیت جهان) به ۴ میلیارد نفر افزایش یافته است که ۵۴٪ از جمعیت جهان را تشکیل میدهد و با توجه به اینکه پیشبینی میشود شهرنشینی و رشد کلی جمعیت جهان ادامه یابد، انتظار میرود این رقم تا اواسط این قرن به ۶۶٪ افزایش یابد (UN Habitat, 2016). علاوه بر این، تغییرات رفتاری در الگوهای مصرف وجود دارد که تجارت الکترونیک به طور قابل توجهی در حال رشد است و در سال ۲۰۱۵، ۸.۴٪ از کل فروش خرده فروشی در اروپا و ۱۲.۷٪ در ایالات متحده آمریکا را به خود اختصاص داده است (CRR, 2016). این روند منجر به افزایش تعداد جریانهای حمل و نقل شهری به شکل تحویل بستههای پستی به منازل میشود.
در پاسخ به افزایش حجم بار شهری، شهرهای سراسر جهان درگیر آزمایشهای گستردهای برای مدیریت چالشهای لجستیک شهری شدهاند. به عنوان مثال، این آزمایشها شامل استفاده از وسایل نقلیه و روشهای جایگزین، تحویل در ساعات غیر اوج و ایجاد امکانات توزیع با موقعیت بهتر برای پشتیبانی از تحویلهای شهری است (MDS Transmodal, 2012). تحقیقات قابل توجهی برای پرداختن به معضل اثرات زیستمحیطی و کارایی حمل و نقل بار شهری انجام شده است (NCFRP, 2013). با این حال، بیشتر تحقیقات و سیاستها بر یک بعد خاص از جابجاییهای بار شهری تمرکز دارند؛ تحویل در آخرین مایل به فروشگاههای خردهفروشی در مناطق تجاری مرکزی یا سایر مناطق با تراکم بالا که حلقه اتصال فعالیتهای تجاری شهری هستند. از سوی دیگر، عملیات حمل و نقل در مناطق حومه شهری به طور گسترده در تحقیقات و طرحهای برنامهریزی حمل و نقل شهری کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند. این شکاف تعجبآور نیست، زیرا مناطق مرکزی با تراکم بالا، بهویژه در مناطق تجاری مرکزی، جایی هستند که تضاد بین لجستیک کارآمد و تأثیرات ترافیک بار، شدیدترین و آشکارترین است. با این حال، این جریانهای بار، سهم رو به کاهشی از کل جریانهای بار در مناطق شهری را نشان میدهند، زیرا الگوهای فعلی شهرنشینی در سراسر جهان با گسترش بیرویه شهری و حومهنشینی مبتنی بر تراکم کمتر مشخص میشوند (UN Habitat, 2016). حومه شهر، که با خانوارهای با درآمد بالاتر در خانههای ویلایی مجردی با استفاده از اتومبیل شخصی به عنوان روش غالب رفت و آمد مشخص میشود (Moos and Mendez, 2015)، به حومههای کم تراکم یا شهرهای مرزی متکی هستند و دسترسی خوب و اثرات جانبی محدود (مانند آلودگی صوتی و هوا) را ارائه میدهند. حومه شهر به عنوان یک الگوی توسعه شهری همچنان مهم است و به عنوان یک عنصر غالب در ساختار فضایی شهری به خوبی مستند شده است.
آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته، اشکال جدید توزیع بار شهری است که حومه شهر ایجاد کرده است. بنابراین، تحقیقات و اقدامات سیاستی در مورد بار شهری توجه کمی به سهم قابل توجهی از فعالیتهای حمل و نقل شهری دارند و تنها به بخش کوچکی از چالشهای حمل و نقل شهری میپردازند. با توجه به روند قابل توجه حومهنشینی، توزیع بار شهری ممکن است نیاز به تمرکز جدیدی داشته باشد. هدف این مقاله توسعه مبانی نظری لجستیک حومه شهر و بررسی این است که آیا به عنوان یک بعد متمایز از تحقیقات حمل و نقل بار شهری، شایسته توجه است یا خیر. برای بررسی این مسائل، یک چارچوب مفهومی که حمل و نقل شهری و ساختار فضایی شهری را ادغام میکند، توسعه داده خواهد شد. هر دو مفهوم «بار» و «شهری» در وسیعترین معنای خود، شامل انواع جریانهای بار (در کل زنجیره تأمین) در کل منطقه شهری (مناطق حومه کم تراکم و مناطق شهری با تراکم بالا) در نظر گرفته میشوند.
ابتدا، اشکال اصلی جریانهای بار شهری و ساختار فضایی شهری به منظور تعریف زمینه لجستیک شهری و حومهای خلاصه شدهاند. سپس، چارچوبی که ویژگیهای متمایز و تفاوتهای اساسی بین لجستیک شهری و حومهای را تشریح میکند، توسعه داده شده است. سوم، روندهایی که ارتباط و اهمیت لجستیک حومهای را برجسته میکنند، بررسی شدهاند. این مقاله با بحث در مورد پیامدهای عملی این چارچوب به پایان میرسد و مسیرهای جدیدی را برای تحقیق برجسته میکند.(منبع).