سیستمهای حمل و نقل شهری پایدار و مدیریت تقاضای حمل و نقل
این مقاله حوزه مدیریت تقاضای بار (FDM) را تعریف میکند و آن را در طیف وسیعی از ابتکارات بخش دولتی با هدف بهبود فعالیت حمل و نقل شهری قرار میدهد. برای نشان دادن میزان تأثیرات FDM، این مقاله سهم بخشهای مختلف صنعت در ترافیک بار را در نمونهای از مناطق شهری تخمین میزند، نقش تحقیقات رفتار بار را مشخص میکند و عملکرد تعدادی از ابتکارات FDM را خلاصه میکند. این مقاله با بحث در مورد پیامدهای سیاستی و نتیجهگیری به پایان میرسد.
مقدمه
اکثریت قریب به اتفاق ابتکارات بخش دولتی که حمل و نقل شهری را هدف قرار میدهند، با هدف کاهش اثرات منفی اجتماعی و زیستمحیطی آن است که معمولاً نتیجه فعالیت وسایل نقلیه باری است. به همین منظور، سیاستگذاران حمل و نقل، ابتکارات متعددی را تصویب کردهاند که تمایل دارند بر زیرساختهای فیزیکی، ترافیک وسایل نقلیه، وسایل نقلیه یا فعالیت لجستیکی زیربنایی تمرکز کنند. این تمرکز، پاسخی طبیعی به دخالت وسایل نقلیه باری در ایجاد اثرات جانبی منفی است. برای مثال، ترافیک باری که باعث ایجاد ازدحام میشود، نتیجه مستقیم تصمیمات زمان تحویل توسط گیرندگان تدارکات است. بدون گیرندگانی که در دورههای اوج ترافیک، تدارکات خود را درخواست میکنند، وسایل نقلیه باری در ازدحام سفر نمیکنند. اگر به عهدهی شرکتهای حمل و نقل بود، آنها در دورههای کمترافیک روز سفر میکردند. توقف کامیونها نمونهی دیگری است. این عمل به طور معمول به عنوان یکی از عوامل آلودگی شهری ذکر میشود و در نتیجه، تعدادی از آژانسهای حمل و نقل، دستورالعملی را برای ممنوعیت آن تصویب کردهاند. مانند مورد قبلی، شرکتهای حمل و نقل هیچ انگیزهای برای توقف ندارند، که زمان بیفایده است. اغلب، کامیونها به دلیل اینکه گیرندگان آمادهی پذیرش محمولهها نیستند، معطل میمانند. اکثر شرکتهای حمل و نقل در مواجهه با احتمال از دست دادن مشتری به دلیل عدم تحویل یا توقف کامیون برای نگه داشتن کابین یا محتویات در دمای معقول، مورد دوم را انتخاب میکنند.
بینش کلیدی این است که ریشههای رفتار حملکنندهها اغلب در تصمیماتی که توسط فرستندگان و گیرندگان گرفته میشود، یافت میشود. نکتهی اصلی در این ایده، تشخیص این است که شرکتکنندگان در یک زنجیرهی تأمین ذاتاً توسط یک استراتژی عملیاتی مشترک به هم مرتبط هستند، که در آن تصمیمات اصلی همیشه تصمیمات حملکنندهها نیستند. توافق بر سر یک استراتژی عملیاتی مشترک برای تضمین انتقال روان منابعی که دهها و حتی صدها حلقهی تولید-مصرف را که سیستمهای تولید مدرن را تشکیل میدهند، به هم متصل میکنند، ضروری است. در این حلقهها، یک تولیدکننده/فرستنده، محمولهای را تولید و ارسال میکند که یک گیرنده/مصرفکننده از آن به عنوان واسطهی کالای نهایی استفاده میکند. در بین آنها، حملکنندهها به عنوان مجاری اقتصادی عمل میکنند که تولیدکنندگان/فرستندگان را به گیرنده/مصرفکنندگان متصل میکنند. مشتریان حملکنندهها تأثیر زیادی بر نحوهی تحویل دارند.
از دیدگاه پایداری، دریافتکنندگان نقش حیاتی ایفا میکنند، زیرا آنها هستند که تقاضا را ایجاد میکنند و این تقاضا به نوبه خود، ترافیکی را ایجاد میکند که منجر به اثرات جانبی میشود. دریافتکنندگان گروهی بسیار ناهمگن هستند که از فروشندگان کوچک مواد غذایی گرفته تا سایتهای تولیدی بزرگ در بخشهای صنعتی بسیار متنوع را شامل میشود. در نتیجه، دریافتکنندگان ناهمگونی زیادی در شیوههای عملیاتی و پاسخهای خود به سیاستهای عمومی نشان میدهند. در عین حال، دریافتکنندگان موظفند نقش کلیدی در تلاشهای پایداری ایفا کنند زیرا: آنها قدرت کنترل نحوه و زمان تحویل کالا را دارند، معمولاً در جایی قرار دارند که ازدحام شدید است و به حمایت عمومی از شهرهای پایدار حساس هستند. مشارکت دادن دریافتکنندگان در تلاش برای شهرهای پایدار ضروری است.
هدف اصلی این مقاله، اثبات منطق و پتانسیل مدیریت تقاضای بار (FDM) است. برای این منظور، نویسندگان FDM را در طیف وسیعی از ابتکارات بخش دولتی قرار میدهند، تخمینهای تولید سفر بار را مورد بحث قرار میدهند تا تصویری روشن از سهم بخشهای مختلف صنعت در ایجاد ازدحام در مناطق شهری ارائه دهند، نقشی را که تحقیقات رفتار بار باید ایفا کند، تعریف میکنند، تجربیات تعدادی از ابتکارات FDM انجام شده را مورد بحث قرار میدهند و نتیجهگیریهای اصلی را مشخص میکنند.(منبع).