تغییر ساختار اقتصادی و تقاضای حمل و نقل بار در چین
تقاضای رو به رشد سریع حمل و نقل بار در چین، یکی از عوامل اصلی رشد مصرف جهانی نفت از سال ۲۰۰۰ بوده و در همین دوره نیز منبع اصلی مصرف انرژی حمل و نقل داخلی باقی مانده است. هدف این مقاله بررسی نیروهای محرک ساختاری اصلی تقاضای حمل و نقل بار چین در سریعترین دوره رشد آن (۱۹۹۷-۲۰۱۲) و تجزیه و تحلیل سناریوی بالقوه آینده آن است. نتایج نشان میدهد که رشد قوی کل تقاضای نهایی، ساختار اقتصادی به طور فزایندهای بر حمل و نقل بار متمرکز است و پیوندهای تولید بین صنعتی که با مدل توسعه مبتنی بر سرمایهگذاری و صادرات چین از سال ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۲ سازگار است، محرکهای اصلی رشد سریع تقاضای حمل و نقل بار در این مدت بودهاند. با نگاهی به آینده، همزمان با تغییر تدریجی اقتصاد چین به یک مدل مبتنی بر مصرف در یک محیط اقتصادی جهانی که به طور فزایندهای نامطمئن است، سیاستگذاران باید از شوکهای تقاضای غیرمنتظره و تغییرات ذاتی اقتصاد چین آگاه باشند و در عین حال پیامدهای آنها را برای تقاضای انرژی حمل و نقل چین و استراتژی کاهش انتشار کربن چین در نظر بگیرند.
مقدمه
چین پس از دههها توسعه اقتصادی سریع، اکنون دومین مصرفکننده بزرگ انرژی حمل و نقل در جهان است و تنها پس از ایالات متحده قرار دارد. محرکهای اصلی این تغییر، صنعتی شدن و شهرنشینی قوی و همچنین رشد درآمد است که منجر به بهبود سریع شرایط زندگی شده است. افزایش سریع این کشور به عنوان یکی از مصرفکنندگان برتر انرژی حمل و نقل در جهان، پیامدهای مهمی برای بازار بینالمللی انرژی و محیط زیست جهان دارد. در سطح جهانی، حمل و نقل بزرگترین بخش مصرفکننده نفت است (IEA، 2017a). از سال 2000، چین بیشترین سهم را در رشد مصرف جهانی نفت داشته است و پیشبینی میشود که در دو دهه آینده نیز محرک اصلی رشد تقاضای نفت جهان باقی بماند (IEA، 2018). اخیراً، چین همچنین از ایالات متحده به عنوان بزرگترین واردکننده نفت جهان پیشی گرفته است و انتظار میرود در دهه 2030 به بزرگترین مصرفکننده نفت تبدیل شود (IEA، 2018). بنابراین، تأمین تقاضای انرژی حمل و نقل آینده از سوی چین، یکی از مهمترین مسائلی است که تصمیمگیرندگان نگران بازارهای انرژی جهان با آن مواجه هستند.
در بُعد اقلیمی، بخش حمل و نقل جهانی حدود یک چهارم از کل انتشار CO2 سوختهای فسیلی را تشکیل میدهد (IEA، 2019). چین، به عنوان بزرگترین منتشرکننده CO2 در جهان، به توافقنامه پاریس 2015 متعهد شده و اقدامات مختلفی را برای اجرای این تعهد انجام داده است. در اواخر سال 2020، چین همچنین متعهد شده است که انتشار کربن را قبل از سال 2030 به اوج خود برساند و تا سال 2060 به خنثیسازی کربن دست یابد (McGrath، 2020). در حالی که انتظار میرود سایر بخشها به هدف 2030 برسند، پیشبینی میشود که انتشار CO2 از بخش حمل و نقل چین تا دهه 2040 رشد خود را حفظ کند (IEA، 2017b). در این زمینه، رشد مداوم انتشار CO2 نشان دهنده افزایش تقاضای حمل و نقل است و چالش قابل توجهی را برای دستور کار کاهش انتشار کربن چین ایجاد میکند.
علیرغم اهمیت روزافزون چین به عنوان یک مصرفکننده پیشرو انرژی حمل و نقل و تولیدکننده کربن، چندین عامل اساسی تعیینکننده تقاضای انرژی حمل و نقل چین هنوز به خوبی درک نشدهاند. در بخش حمل و نقل، تفاوتهای مهمی در عوامل تعیینکننده انرژی مصرف شده برای جابجایی مسافر در مقایسه با جابجایی بار وجود دارد. از آنجایی که جابجایی مسافر در چین شاهد سریعترین رشد مصرف انرژی در سالهای اخیر بوده است، در خط مقدم بحثهای سیاست عمومی قرار داشته است. با این حال، حمل و نقل بار همچنان بزرگترین منبع مصرف انرژی حمل و نقل برای این کشور در چهار دهه گذشته است، اما توجه سیاستی و تحقیقاتی بسیار کمتری به آن شده است. علاوه بر این، حمل و نقل مسافر گزینههای سوخت غیرمتعارف و ابتکارات سیاسی فزایندهای را برای مهار رشد مصرف بنزین موتور به خود اختصاص داده است. در مقابل، با توجه به محدودیتهای موجود فناوری، زیرساختی و بازار، حمل و نقل بار همچنان جایگزینهای سوخت بسیار محدودی دارد و در نتیجه پیشبینی میشود که حمل و نقل بار در سالهای آینده سرعت بیشتری در رشد تقاضای نفت داشته باشد (IEA، 2017b).
بیشتر تحقیقات موجود در جامعه حمل و نقل بر جابجایی مسافر متمرکز شده است، در حالی که توجه محدودی به جابجایی بار معطوف شده است. در میان مطالعات موجود در مورد حمل و نقل بار چین، بسته به روشهای مورد استفاده و سوالات تحقیقاتی مطرح شده، حدود سه رشته ادبیات وجود دارد. رشته اول عمدتاً از مدلهای پایین به بالا (مانند LEAP، TIMES و MARKAL) برای تجزیه و تحلیل مصرف انرژی و انتشار کربن بخش حمل و نقل استفاده میکند (به عنوان مثال به Anable و همکاران، ۲۰۱۲؛ Zhang و همکاران، ۲۰۱۶؛ Peng و همکاران، ۲۰۱۸؛ Huang و همکاران، ۲۰۱۹ مراجعه کنید). با توصیف بخش حمل و نقل از طریق تعیین پارامترهای فنی کلیدی مانند ترکیب حالت حمل و نقل، پیشرفت فناوری خودرو، نوع سوخت و بهبود کارایی و غیره، اهداف اصلی این مطالعات، پیشبینی مسیرهای توسعه حمل و نقل در آینده و تجزیه و تحلیل استراتژیها برای اهداف سیاستی خاص است. در مقابل، گروه دوم تحقیقات از روش بالا به پایین، مانند مدلهای تعادل عمومی قابل محاسبه (CGE) برای مطالعه مسائل مربوط به حمل و نقل استفاده میکنند. با بررسی رابطه بین تولیدکنندگان، مصرفکنندگان و بازارها در سیستم اقتصادی، میتوان از مدلهای CGE برای مطالعه تأثیر متغیرهای مختلف سیاستی و بازاری مانند مالیات، یارانه و تغییر قیمت بر بخش حمل و نقل استفاده کرد (به عنوان مثال به Abrell، ۲۰۱۰؛ Chen و همکاران، ۲۰۱۳؛ Du و همکاران، ۲۰۲۰ مراجعه کنید). رشته سوم تحقیقات، مزایای مدلهای پایین به بالا و بالا به پایین را ترکیب میکند و از یک رویکرد ترکیبی (به عنوان مثال مدل ارزیابی تغییرات جهانی یا GCAM) برای بررسی سیستمهای انرژی و حمل و نقل استفاده میکند، در حالی که رابطه آنها با اقتصاد کلان را در نظر میگیرد. بسیاری از تحقیقات، مدل ترکیبی را برای ارزیابی تأثیر فناوریها و اقدامات سیاستی مختلف بر صرفهجویی در مصرف انرژی حمل و نقل و کاهش انتشار گازهای گلخانهای، و همچنین مسیر توسعه کم کربن تحت محدودیتهای بهینه هزینه و کربن به کار بردهاند (به عنوان مثال به Yin و همکاران، ۲۰۱۵، Carrara، ۲۰۱۷؛ Wang و همکاران، ۲۰۱۷، Pan و همکاران، ۲۰۱۸ مراجعه کنید).
با این حال، علیرغم تنوع روشهای به کار رفته و طیف وسیعی از موضوعات تحقیقاتی تحت پوشش، دو نقص در ادبیات موجود باقی مانده است. اول، برای مطالعاتی که از روشهای پایین به بالا استفاده میکنند، عوامل اقتصادی به عنوان متغیرهای برونزا در نظر گرفته میشوند و محققان عمدتاً بر تجزیه و تحلیل داخلی بخش حمل و نقل برای بررسی تقاضای حمل و نقل، مصرف انرژی و مسائل انتشار کربن تمرکز میکنند، بنابراین فاقد یک تحلیل سیستماتیک هستند که عوامل موجود در صنایع مرتبط و اقتصاد کلان را در نظر بگیرد. دوم، برای مطالعاتی که رویکرد بالا به پایین یا ترکیبی را اتخاذ میکنند، تحقیقات کمی تجزیه و تحلیل عمیقی از عوامل طرف تقاضای حمل و نقل بار و به ویژه تأثیر تغییر ساختاری اقتصادی بر تقاضای حمل و نقل بار از منظر بلندمدت انجام دادهاند. این ممکن است منجر به تجزیه و تحلیل و درک ناکافی از روند به سرعت در حال تغییر در حمل و نقل بار و محرکهای اساسی آن، به ویژه در پس زمینه محیط اقتصادی جهانی فعلی شود. بار یک تقاضای مشتق شده از اقتصاد است. افزایش مناقشات تجاری بین اقتصادهای بزرگ در چند سال گذشته، نوسانات اقتصاد جهانی را به طور قابل توجهی افزایش داده و الگوی موجود تجارت و حمل و نقل بار در سیستم تجارت جهانی را مختل کرده است. آخرین بیماری همهگیر در سال 2020 نشان داده است که شوک تقاضای اقتصادی ممکن است به طور قابل توجهی بر مصرف انرژی حمل و نقل و انتشار کربن نسبت به عوامل طرف عرضه (مانند بهرهوری انرژی) تأثیر بیشتری داشته باشد. بنابراین، از آنجایی که اقتصاد چین شتاب رشد را برای تبدیل شدن به بزرگترین اقتصاد جهان در طول دهه آینده حفظ میکند (بلومبرگ، 2021)، در حالی که ساختار اقتصادی داخلی آن در نتیجه چندین ابتکار عمل سیاسی به سرعت در حال تکامل است، درک چگونگی تأثیر تغییرات در این عوامل اساسی اقتصادی بر تقاضای حمل و نقل بار و مصرف انرژی چین و در نهایت پیامدهای آن برای استراتژی کاهش انتشار کربن چین بسیار مهم است.
برای این منظور، سهم اصلی مقاله حاضر، پر کردن این شکاف تحقیقاتی با تجزیه و تحلیل چگونگی تأثیر تغییرات در چندین عامل کلیدی طرف تقاضا مانند رشد اقتصادی کلی، ساختار تولید و ساختار کاربر نهایی بر جابجایی بار است. به طور خاص، از یک رویکرد ورودی-خروجی گسترده برای تجزیه و تحلیل فعالیتهای حمل و نقل بار از منظر چرخه عمر و ترسیم منابع اقتصادی جابجایی بار مشاهده شده استفاده شده است. علاوه بر این، این مدل همچنین برای در نظر گرفتن اثرات عوامل طرف عرضه، از جمله ترکیب شیوههای حمل و نقل و شدت بار، اصلاح شده است. دوره 1997-2012 که طی آن چین شاهد سریعترین رشد تقاضای کلی حمل و نقل بار بود، بررسی شده است. از نیمه دوم دهه 1990، اقتصاد چین شروع به عبور از یک مرحله گسترش سریع کرد. این احتمالاً نتیجه مجموعهای از اصلاحات اقتصادی مهم و ابتکارات سیاستی، از جمله اصلاح بخش شرکتهای دولتی، تجاریسازی بازار املاک شهری، ترویج توسعه زیرساختهای عمومی و ورود به سازمان تجارت جهانی (WTO) بوده است. اقتصاد چین به سرعت در زنجیره ارزش جهانی ارتقا یافت و خود را از صادرکننده کالاهای اولیه و محصولات مصرفی کمارزش به یکی از قویترین نیروگاههای صنعتی جهان تبدیل کرد. بر این اساس، در این دوره، تغییرات قابل توجهی در کمیت و ترکیب تقاضای حمل و نقل بار چین نیز رخ داده است. در دوران پس از سال ۲۰۰۸، اقتصاد چین همچنان به سمت مسیر جدیدی حرکت کرده است. در بخش تولید و عرضه، چین به دنبال ارتقاء بیشتر صنعتی و توسعه بخشهای با ارزش افزوده بالا بوده است. از نظر اجزای اصلی تقاضای اقتصادی، تقاضای مصرفکننده داخلی و مصرف خانوار نسبت به سایر اجزا اولویت بیشتری دارد. در نتیجه، انتظار میرود تغییر از مدل رشد مبتنی بر سرمایهگذاری و صادرات گذشته به یک مدل جدید مبتنی بر مصرف، دوباره منجر به تغییرات اساسی در الگوی تقاضای حمل و نقل بار چین در آینده شود. در این زمینه، یافتههای مربوط به رابطه بین تقاضای اقتصادی و فعالیتهای حمل و نقل بار بر اساس شواهد دورههای اولیه، میتواند بینش مفیدی در مورد چگونگی شکلگیری آینده ارائه دهد و به سیاستگذاران و سایر ذینفعان در تصمیمگیریهای آگاهانه کمک کند.
ادامه مقاله به شرح زیر ساختار یافته است. بخش 2 روشها و دادههای اصلی مورد استفاده در این تحقیق را شرح میدهد. بخش 3 دو منبع اقتصادی اصلی تقاضای حمل و نقل بار را برای دوره تحلیل ارائه میدهد. بخش 4 نتایج تحلیل تجزیه ساختاری را مورد بحث قرار میدهد که تأثیر جداگانه عوامل مختلف تعیینکننده جابجایی بار را بیشتر مشخص میکند. بخش 5 سناریوی آینده توسعه اقتصادی چین و تقاضای بار را مورد بحث قرار میدهد. بخش آخر، نتیجهگیری و پیامدهای اصلی سیاستگذاری را ارائه میدهد.(منبع).