رویکرد تطبیقی برای اجرای شیوههای مناسب برای حمایت از مدیریت حمل و نقل بار شهری سازگار با محیط زیست
رشد سریع شهرها همراه با نیازهای رو به رشد کاربران شهری، از جمله شرکتهای حمل بار، ساکنان، شرکتهای حمل و نقل، انجمنهای صنفی، به نوبه خود منجر به مشکلات قابل توجهی در هماهنگی حمل و نقل و دستیابی به بالاترین کارایی ممکن (با در نظر گرفتن استفاده کارآمد از فضای بارگیری، محدود کردن هزینههای عملیات ناوگان، تضمین تحویل سریع و غیره) میشود. این عوامل منجر به نیاز به جستجوی روشهایی میشود که امکان اجرای مؤثر راهحلها را با هدف سادهسازی و بهینهسازی مدیریت حمل و نقل بار شهری فراهم میکند. تمام فرآیندهای اجرا را میتوان بر اساس سه رویکرد اصلی تکمیل کرد: توسعه راهحلهای کاملاً جدید از ابتدا – ایجاد، کپی مستقیم راهحلهای عملاً اثبات شده – انتقال و انتقال راهحلهای عملاً اثبات شده در عین ایجاد تغییراتی که عمدتاً به محیط اجرا بستگی دارد – انطباق. انطباق رویههای خوب، امکان جلوگیری از اشتباهات و همچنین نشان دادن مزایای بالقوه تجربه شده توسط شهرهایی که قبلاً از رویههای خوب استفاده کردهاند را به ذینفعان فراهم میکند. این مقاله بر روی روشی برای اجرای کارآمد اقدامات حمل و نقل بار شهری (UFT) بر اساس رویکرد انطباق متمرکز است.
مقدمه
طبق دادههای World Band، در حال حاضر حدود 75 درصد از جمعیت اتحادیه اروپا در شهرها زندگی میکنند (data.worldbank.org/indicator). پیشبینی میشود که تا سال 2050 تعداد افرادی که در مناطق شهری اروپا زندگی میکنند به 84 درصد افزایش یابد (European… 2012). رشد سریع شهرها با نیازهای رو به رشد کاربران شهری، از جمله شرکتهای حمل بار، ساکنان، شرکتهای حمل و نقل، انجمنهای صنفی و غیره، همراه است. علاوه بر این، به دلیل افزایش محبوبیت تجارت الکترونیک، بخش قابل توجهی از تحویل کالاها مستقیماً به مشتریان خاص انجام میشود (Iwan 2013). این به نوبه خود منجر به مشکلات قابل توجهی در هماهنگی حمل و نقل و دستیابی به بالاترین راندمان ممکن میشود (با در نظر گرفتن استفاده کارآمد از فضای بارگیری، محدود کردن هزینههای عملیات ناوگان، تضمین تحویل سریع و غیره).
رشد فزاینده ترافیک بار شهری به طور قابل توجهی بر کیفیت زندگی ساکنان شهرها تأثیر گذاشته است. این امر با افزایش سر و صدا، آلودگی، ازدحام، تعداد تصادفات، استفاده از سوختهای فسیلی تجدیدناپذیر و همچنین کاهش مکانهای سبز و فضاهای باز در نتیجه توسعه زیرساختهای حمل و نقل، بر محیط شهر تأثیر میگذارد. علاوه بر این، افزایش میزان ضایعات، مانند لاستیک، روغن و سایر مواد، نتیجه استفاده از سیستمهای سنتی تحویل و حمل و نقل است.
جنبههای ذکر شده در بالا به ویژه در زمینه اجرای راهحلهایی که امکان محدود کردن تأثیر منفی حمل و نقل بار بر محیط شهری را فراهم میکنند، اهمیت پیدا میکنند. با این حال، راهحلهایی از این نوع اغلب نیاز به سرمایهگذاری اضافی دارند (به عنوان مثال خرید وسایل نقلیه با سوخت منابع جایگزین انرژی) یا با اعمال محدودیتها و موانعی مرتبط هستند که مانع فعالیتهای حمل و نقل میشوند (به عنوان مثال ایجاد مناطق ترافیکی محدود). به همین دلیل، اغلب توسط ذینفعان بخش تجاری که عمدتاً نگران کاهش هزینههای تحویل هستند، مورد استقبال نامطلوب قرار میگیرند. مدیریت حمل و نقل بار شهری را میتوان از سه منظر اصلی بررسی کرد که با در نظر گرفتن عملکرد ساختار شهری به عنوان یک کل، ممکن است به سطوح خاص هرم مدیریتی اشاره داشته باشند.
- دیدگاه مشارکتکنندگان انفرادی بازار حمل و نقل بار، که بر اقدامات موردی که معمولاً در یک افق کوتاهمدت انجام میشوند و بر برآورده کردن نیازهای فردی ذینفعان واحد UFT متمرکز هستند، تمرکز دارد؛
- دیدگاه اقدامات یکپارچه انجام شده توسط گروههای ذینفع که با هدف توسعه روشهای مؤثرتر حمل و نقل و تحویل در یک افق زمانی طولانیتر، با در نظر گرفتن نیازهای متنوع و اولویتهای واگرا (به عنوان مثال، ابتکارات مرتبط با سازماندهی تحویلهای تجمیعی یا اشتراکگذاری وسایل نقلیه تحویل) انجام میشوند؛
- دیدگاه یک شهر به عنوان یک کل، که باید به اقداماتی اشاره کند که هرگونه ابتکار عمل دیگری را که در سطوح پایینتر انجام میشود، ادغام میکند و حوزههای گسترده توسعه و سیاست مدیریت سیستم حمل و نقل شهر را نشان میدهد.
دیدگاه دوم در صلاحیت واحدهای خودگردان سطح اول (در لهستان، طبق ماده ۱۶۴ قانون اساسی جمهوری لهستان، چنین واحدهایی کمون/شهرداری هستند) قرار میگیرد که باید فعالیتها را آغاز کنند. به ویژه با توجه به اینکه مهمترین نقش مقامات محلی در سیستم لجستیک شهری، حل اختلافات بین سایر ذینفعان، ضمن تضمین توسعه پایدار شهر است (Witkowski, Kiba-Janiak 2014). لازم است زمینه میانه برای همه گروههای ذینفع فراهم شود و اقداماتی انجام شود که مورد قبول همه باشد. در چارچوب مورد نظر، این به معنای برآورده کردن نیازهای رو به رشد همه کاربران شهر است، یعنی فراهم کردن عوامل رفاهی برای ساکنان آن (خرید، استراحت، کار، مراقبتهای بهداشتی، کیفیت محل اقامت، امنیت)، مشاغل فعال در منطقه آن (کارگران واجد شرایط، منابع، بازار، محیط تجاری) و بازدیدکنندگانی که به شهر میآیند (دسترسی به جاذبههای گردشگری، رویدادهای فرهنگی، هتلها و غیره). ابتکاراتی که از عملکرد حمل و نقل بار شهری در این سطح تصمیمگیری پشتیبانی میکنند، باید به شکل فعالیتهای یکپارچه باشند. این موضوع باید از چهار منظر اصلی مورد بررسی قرار گیرد (ایوان ۲۰۱۳):
- ادغام زیرسیستمها، عملکردها و فرآیندهایی که در درون آنها رخ میدهد – این دیدگاه، چالش اصلی سیستمهای حمل و نقل بار شهری را تشکیل میدهد. اکثریت قریب به اتفاق راهحلهای اجرا شده در این منطقه، بر ترکیب جنبههای مختلف عملکرد شهر تمرکز دارند؛
- ادغام ذینفعان، نیازها و انتظارات. با توجه به این واقعیت که انتظارات ذینفعان مختلف از حمل و نقل بار شهری ممکن است و اغلب به طور قابل توجهی متنوع است، جستجوی راهحلهایی که امکان دستیابی به یک مصالحه را فراهم میکند، ضروری است؛
- ادغام راهحلهای اجرا شده به منظور دستیابی به اثر هم افزایی. هنگامی که اجرای راهحلهای حمل و نقل بار شهری به عنوان یک کل در نظر گرفته میشود، بسیاری از اوقات برنامهریزی اجرا نه بر اساس اقدامات واحد، بلکه بر اساس بستههای راهحل انجام میشود. این رویکرد، دستیابی به اثر هم افزایی و دستیابی به نتایج بسیار بهتر را ممکن میسازد و همچنین برآورده کردن نیازهای متنوع ذینفعان را ممکن میسازد؛
- ادغام جریانهای داده و منابع دانش که برای عملکرد صحیح سیستم و اجرای وظایف برنامهریزی شده ضروری هستند.
این امر به عوامل متعددی بستگی دارد که بر اثرات نهایی تأثیر میگذارند. با این وجود، نقش کلیدی در اینجا با مشارکت فعال طرفهای علاقهمند و درگیر در ارائه خدمات در فضای شهری ایفا میشود. گنجاندن آنها در ارزیابی فرآیندهای اجرا و ارائه چارچوب مشارکت برای همکاری، به ما کمک میکند تا به وضوح ببینیم که فرآیندها چگونه پیش میروند و نتایج فعلی تا چه حد با نتایج برنامهریزی شده (انتظارات ذینفعان) سازگار است. این امر حتی مهمتر است، زیرا بدون مشارکت بعدی آنها در توسعه و نگهداری راهحلهای اجرا شده، اقدامات انجام شده ممکن است به مرور زمان بیاثر شوند و به زودی از ارزشهای اجتماعی و اقتصادی خود محروم شوند.
این عوامل، و همچنین فرآیندهای مهاجرت مداوم (افزایش جمعیت شهرها) و تحولات جمعیتی (که عمدتاً با پیر شدن جامعه مرتبط است) منجر به نیاز به جستجوی روشها و تکنیکهایی میشود که امکان اجرای مؤثر راهحلهایی را با هدف سادهسازی و بهینهسازی حمل و نقل بار شهری فراهم میکند. اجرای صحیح شیوههای خوب، امکان جلوگیری از اشتباهات و همچنین نشان دادن مزایای بالقوه تجربه شده توسط شهرهایی که قبلاً از شیوههای خوب استفاده کردهاند را به ذینفعان فراهم میکند. این امر شانس اجرای مؤثر را با در نظر گرفتن طیف وسیعی از ذینفعان افزایش میدهد. در سالهای اخیر، ابتکارات جالب بسیاری در این زمینه محقق شده است، مانند BESTUFS/BESTUFS II (www.bestufs.net)، TRAILBLAZER (www.trailblazer.eu)، START (www.start-project.eu)، SUGAR (www.sugarlogistics.eu)، C-LIEGE (www.cliege.eu)، CITYMOVE (www.citymoveproject.eu)، CITYLOG (www.city-log.eu)، TURBOLOG (www.turblog.eu). بخش عمدهای از فعالیتهای پیشنهادی آنها مبتنی بر رویکرد تطبیقی است که امکان اجرای جدید شیوههای خوبی را که قبلاً در سایر شرایط و زمینههای شهری آزمایش شدهاند، فراهم میکند، زیرا آنها خطر شکست بسیار کمتری دارند (بر اساس اصل اشتراک دانش و یادگیری از اشتباهات دیگران).
با توجه به فرضیات نشان داده شده در بالا، هدف اصلی این مقاله ارائه روشی است که امکان اجرای شیوههای خوب در حوزه حمل و نقل بار شهری را بر اساس رویکرد تطبیقی فراهم میکند، که در آن فرآیند اجرا زمانی بهبود مییابد که ذینفعان با در نظر گرفتن ماهیت خاص، اهداف متفاوت و رویکرد متنوع خود به فرآیندهای تطبیقی، رضایت قابل توجهی داشته باشند. بنابراین، دستیابی به سطح بالایی از سودمندی راهحلهای اجرا شده توسط اقدامات مکمل هم افزایی، با اجرای اساسی و احتمالاً کامل مجموعه حاصل از اهداف همه گروههای ذینفع، تعیین میشود. روش ارائه شده بر مشارکت ذینفعان در تمام مراحل فرآیند اجرا و تأکید بر اهمیت تعیینکننده آنها برای اثربخشی آن و همچنین شاید حتی در درجه اول برای استفاده بعدی از راهحلها تمرکز دارد. این روش تعدادی ابزار توسعهیافته اولیه را پیشنهاد میکند که امکان ارزیابی مکمل بودن راهحلها و برنامهریزی اجرا را به گونهای فراهم میکند که به آن امکان دستیابی به اثر هم افزایی را میدهد.(منبع).