یک متاارزیابی از ارزیابی‌های سیاست‌های اقلیمی: یافته‌هایی از بخش حمل و نقل بار

یک متاارزیابی از ارزیابی‌های سیاست‌های اقلیمی: یافته‌هایی از بخش حمل و نقل بار

آگاهی از چگونگی عملکرد ابزارهای سیاستی اجرا شده برای طراحی ابزارهای سیاستی مؤثر و کارآمد که به کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای کمک می‌کنند، مهم است. این مقاله یک متاارزیابی از ارزیابی‌های پس از اجرا از ابزارهای سیاستی اقلیمی در بخش حمل و نقل بار انجام می‌دهد. با تجزیه و تحلیل نتایج و کیفیت ارزیابی‌ها، هدف شناسایی این است که آیا اثرات تخمینی ابزارهای سیاستی را می‌توان بین ارزیابی‌ها مقایسه کرد و آیا نتایج برای استفاده در تصمیم‌گیری مبتنی بر شواهد مناسب هستند یا خیر. برای تجزیه و تحلیل این جنبه‌ها، معیارهای ارزیابی رایج ارزیابی و بر اساس یک مقیاس ارزیابی طبقه‌بندی می‌شوند. ما تأیید می‌کنیم که ارزیابی‌های پس از اجرا کمی انجام می‌شود و بین نظریه ارزیابی و نحوه انجام ارزیابی‌های پس از اجرا در عمل شکاف وجود دارد، جایی که معیارهای ارزیابی توصیه شده در دستورالعمل‌های ارزیابی سیاست اغلب در ارزیابی‌ها نادیده گرفته می‌شوند. نتیجه، فقدان ارزیابی سیستماتیک سیاست‌های اقلیمی است که مانع از نتیجه‌گیری‌های قابل اعتماد در مورد تأثیر ابزارهای سیاستی می‌شود. نیاز به نظارت و ارزیابی سیستماتیک‌تر ابزارهای سیاستی اجرا شده وجود دارد و ما پیشنهاد می‌کنیم که تصمیم‌گیری مبتنی بر شواهد را می‌توان با تنظیم دستورالعمل‌های ارزیابی سیاست فعلی و با معرفی یک الزام ارزیابی بهبود بخشید.

مقدمه

تغییرات اقلیمی یکی از چالش‌برانگیزترین مشکلات جهان است و کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای (GHG) برای جلوگیری از اثرات مضر آن بر محیط زیست و جامعه حیاتی است (هیئت بین دولتی تغییرات اقلیمی (IPCC)، 2022). هیئت بین دولتی تغییرات اقلیمی سازمان ملل متحد (UN) ششمین گزارش ارزیابی خود را در سال 2021 با این پیام کلی منتشر کرد که افزایش غلظت گازهای گلخانه‌ای بدون شک ناشی از فعالیت‌های انسانی است و «گرمایش جهانی 1.5 درجه سانتیگراد و 2 درجه سانتیگراد در طول قرن بیست و یکم فراتر خواهد رفت، مگر اینکه کاهش عمیقی در انتشار CO2 و سایر گازهای گلخانه‌ای در دهه‌های آینده رخ دهد» (IPCC، 2021).

پس از توافق پاریس در سال ۲۰۱۵، که در آن هدف محدود کردن گرمایش جهانی به زیر ۲ درجه سانتیگراد و ترجیحاً ۱.۵ درجه سانتیگراد در مقایسه با سطوح پیش از صنعتی شدن تعیین شده بود (سازمان ملل، ۲۰۲۲)، چندین کشور اهداف کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای را در بخش حمل و نقل برای کمک به مهار تغییرات اقلیمی اتخاذ کرده‌اند. به عنوان مثال، به عنوان بخشی از توافق سبز اروپا برای کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای حداقل ۵۵ درصد تا سال ۲۰۳۰ در مقایسه با سطوح سال ۱۹۹۰، کمیسیون اروپا (EC) چندین اقدام سیاستی را در “بسته مناسب برای ۵۵” برای هدف قرار دادن انتشار گازهای گلخانه‌ای در بخش حمل و نقل پیشنهاد کرده است (EC، ۲۰۲۱، ۲۰۲۲). بخش حمل و نقل بیشترین وابستگی را به سوخت‌های فسیلی در بین تمام بخش‌ها دارد و حدود یک چهارم انتشار جهانی CO2 را تشکیل می‌دهد (آژانس بین‌المللی انرژی (IEA)، ۲۰۲۱a، ۲۰۲۲a). از میان انتشار گازهای گلخانه‌ای از بخش حمل و نقل، حمل و نقل باری (کامیون‌های سنگین، راه‌آهن و کشتیرانی) حدود یک سوم از انتشار گازهای گلخانه‌ای را تشکیل می‌دهد (IEA، 2021b). 1 علاوه بر این، انتشار جهانی گازهای گلخانه‌ای از حمل و نقل باری در طول دو دهه گذشته حدود 37 درصد افزایش یافته است (IEA، 2022a) و پیش‌بینی می‌شود تقاضا برای حمل و نقل باری افزایش یابد (IEA، 2022a؛ انجمن بین‌المللی حمل و نقل (ITF)، 2019).

برای دستیابی به کاهش‌های لازم در انتشار گازهای گلخانه‌ای از حمل و نقل بار، استفاده و اجرای ابزارهای سیاستی که می‌توانند گذار به سوخت‌های تجدیدپذیر، تغییر به شیوه‌های حمل و نقل با شدت کمتر گازهای گلخانه‌ای و بهبود بهره‌وری انرژی عملیاتی و فنی را تشویق کنند، مورد نیاز است (IEA، 2021b). برای اطمینان از اینکه اهداف کاهش گازهای گلخانه‌ای با کمترین هزینه برای جامعه محقق می‌شود، ابزارهای سیاستی اجرا شده باید مؤثر و کارآمد باشند. با این حال، اگرچه ابزارهای سیاستی اقلیمی متعددی در بخش حمل و نقل بار وجود دارد، اما ارزیابی آنها از بسیاری جهات ناقص بوده است (ITF، 2022؛ Takman و همکاران، 2020؛ Takman & Gonzalez-Aregall، 2021). به عنوان مثال، ارزیابی‌های گاه به گاه رایج‌تر از نظارت منظم بر ابزارهای سیاستی هستند و ارزیابی‌ها اغلب فاقد کمی‌سازی اثرات ابزارهای سیاستی هستند (ITF، 2022)، که درک عملکرد ابزارهای سیاستی اجرا شده فعلی و سازگاری و بهبود مداوم آنها را محدود می‌کند.

ارزیابی‌های سیاست برای درک چگونگی عملکرد ابزارهای سیاستی و اینکه آیا آنها در دستیابی به اهداف خود موفق بوده‌اند یا خیر، مهم هستند. آنها می‌توانند اطلاعات مفیدی را در مورد اینکه کدام ابزارهای سیاستی را باید در آینده اجرا کنند و همچنین نحوه بهبود یا اصلاح ابزارهای اجرا شده قبلی، در اختیار سیاست‌گذاران قرار دهند. با این حال، ادبیات قبلی نشان داده است که بین نظریه ارزیابی و نحوه انجام ارزیابی‌های سیاستی پس از اجرا در عمل، شکافی وجود دارد (هویتما و همکاران، ۲۰۱۱) و ارزیابی‌های سیاستی اغلب از انواع مختلفی از روش‌ها استفاده می‌کنند که مقایسه بین آنها را دشوار می‌کند (هارملینک و همکاران، ۲۰۰۸؛ هاگ و همکاران، ۲۰۱۰). علاوه بر این، از آنجایی که ارزیابی‌های سیاستی ممکن است مشکلات اساسی ابزار سیاستی ارزیابی شده را آشکار کنند، که ممکن است مستلزم لغو قانونی باشد، خطر ارزیابی‌های گزینشی یا جانبدارانه سیاستی وجود دارد (بوونز و همکاران، ۲۰۰۸؛ ماستنبروک و همکاران، ۲۰۱۶؛ شونفلد و جردن، ۲۰۱۷). به عنوان مثال، هویتما و همکاران… (۲۰۱۱) دریافتند که نهادهای دولتی، که اغلب دستور کار سیاستی مشخصی دارند، کمتر از سایر بازیگران، اهداف تعیین‌شده را در ارزیابی‌های سیاستی به چالش می‌کشند، و هیلدن (۲۰۱۱) دریافت که ارزیابی‌های مستقل، که امکانات بیشتری برای کمک به یادگیری انعکاسی دارند، کمتر احتمال دارد وارد چرخه سیاست‌گذاری شوند. برای نتیجه‌گیری‌های قابل اعتماد در مورد عملکرد ابزارهای سیاستی و تضمین تصمیم‌گیری مبتنی بر شواهد، ضروری است که ارزیابی‌ها از کیفیت روش‌شناختی کافی و تحلیل‌های مشروع برخوردار باشند.

هدف از این مطالعه، افزایش دانش در مورد ارزیابی ابزارهای سیاست اقلیمی در بخش حمل و نقل بار با بررسی ارزیابی‌های سیاستی و انجام یک متا-ارزیابی است. با بررسی انواع ابزارهای سیاستی که ارزیابی می‌شوند و نتایج و کیفیت ارزیابی‌ها، هدف این است که مشخص شود آیا می‌توان اثرات تخمینی ابزارهای سیاستی را بین ارزیابی‌ها مقایسه کرد و آیا نتایج برای استفاده در تصمیم‌گیری مبتنی بر شواهد مناسب هستند یا خیر. برای تجزیه و تحلیل این جنبه‌ها، معیارهای ارزیابی رایج مورد استفاده، بر اساس یک مقیاس ارزیابی برای هر ارزیابی شامل شده، ارزیابی و طبقه‌بندی می‌شوند.

علیرغم افزایش اجرای ابزارهای سیاست اقلیمی (Michaelowa و همکاران، ۲۰۱۸) و افزایش شناخت ارزش ارزیابی‌های سیاست (Fujiwara و همکاران، ۲۰۱۹)، مطالعات نسبتاً کمی وجود دارد که به طور سیستماتیک اثرات و نتایج ارزیابی‌های سیاست اقلیمی را در عمل گردآوری و ارزیابی می‌کنند. چند استثنا وجود دارد، مانند Haug و همکاران (۲۰۱۰)، Huitema و همکاران (۲۰۱۱)، Auld و همکاران (۲۰۱۴) و Fujiwara و همکاران (۲۰۱۹)، که بررسی‌های سیستماتیکی از ارزیابی‌های سیاست‌های اقلیمی پس از وقوع ارائه می‌دهند. وجه مشترک این مطالعات، از جمله با این مقاله، این است که همه آنها از روش متاآنالیز استفاده می‌کنند. با این حال، آنها با این مقاله متفاوت هستند زیرا عمدتاً بر نتایج ارزیابی تمرکز دارند، در حالی که کیفیت ارزیابی‌ها تا حد زیادی در نظر گرفته نمی‌شود. از این رو، این مطالعه با افزایش دانش در مورد کیفیت ارزیابی‌های سیاستی و همچنین اثرات ابزارهای سیاستی اقلیمی، به ادبیات موضوع کمک می‌کند. این مطالعه با تجزیه و تحلیل چگونگی برآورده کردن توصیه‌های موجود در دستورالعمل‌های ارزیابی توسط ارزیابی‌ها، دانش و توصیه‌هایی در مورد چگونگی طراحی ارزیابی‌های آینده ارائه می‌دهد تا نتیجه‌گیری‌های آنها برای سیاست‌گذاران قابل دسترس‌تر شود و مقایسه ابزارهای سیاستی تسهیل گردد. علاوه بر این، اکثر مطالعات قبلی، به جز اولد و همکاران (2014)، بر ارزیابی ابزارهای سیاستی اجرا شده در کشورهای اروپایی تمرکز دارند، در حالی که دامنه این مقاله شامل ابزارهای سیاستی اجرا شده در سایر نقاط جهان نیز می‌شود. تا آنجا که نویسندگان می‌دانند، هیچ مطالعه‌ای وجود ندارد که به طور سیستماتیک اثرات و نتایج ارزیابی‌های سیاست‌های اقلیمی را در بخش حمل و نقل بار گردآوری و ارزیابی کند. از آنجایی که مطالعات قبلی در مورد ارزیابی ابزارهای سیاستی اقلیمی، به جز فوجیوارا و همکاران (2019)، حدود یک دهه قدمت دارند، این مطالعه نیز با دانش به‌روز شده کمک می‌کند.(منبع).